تو ر ا من دوست می دار م"
تو ر ا من دوست می دار م"
تو هم ...آیا...مرا...؟
اما...
سوالم چشم در راه جوابت ماند
و تنها پاسخ محسوس تو آندم سکوتت بود
سکوتی سخت و حشت زا
که من خود را در آن بازیچه ی دست تو می دیدم
ولی جرات بخود دادم
و یکبار دگر ـ آرامتر اماـ
زمام سر نوشتم را بدست جمله ای دادم
و با شرم از غرور خویشتن گفتم:
"تورا من دوست میدارم٬ تو هم ...آیا...؟!"
تو هم ...آیا...مرا...؟
اما...
سوالم چشم در راه جوابت ماند
و تنها پاسخ محسوس تو آندم سکوتت بود
سکوتی سخت و حشت زا
که من خود را در آن بازیچه ی دست تو می دیدم
ولی جرات بخود دادم
و یکبار دگر ـ آرامتر اماـ
زمام سر نوشتم را بدست جمله ای دادم
و با شرم از غرور خویشتن گفتم:
"تورا من دوست میدارم٬ تو هم ...آیا...؟!"
+نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت18:27توسط رضا |


