پروانه مهربون
نمی دونم وقتی اینا رو می نوشتی می دونستی که من اینها رو بخونم چه حالی میشم فکر نکردی چه به روزم می یاد
خیلی ناراحت شدم الان که دارم می نویسم بغض کرده ام شاید هم چشمام خیس شده ولی تو که نمی دونی
من همیشه دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت ، چرا اینا رو نوشتی آخه چرا ؟
مگه من چی گفتم
من گفتم دلم خیلی برات تنگ شده من گفتم دوریت سخته . خوب دیگه نمی گم اصلا هیچی نمی گم تا تو دلم بمونه . فقط لبخند می زنم ، اینجوری خوبه پری ، همیشه غمگین باشم از ندیدنت و تو فکر کنی تو نیستی من خوشحالم .
خوب چیکار کنم دلم برات تنگ میشه دست خودم که نیست
چرا اینجوری کردی ؟ هان زود باش بگو چرا ؟
تو چرا اینها رو نوشتی ؟ من الان به کی گله کنم ؟ من به کی بگم ؟ من چه جوری بگم از صمیم قلب دوستت دارم
چرا اینها رو نوشتی ؟ چرا ؟
خیلی ناراحت شدم الان که دارم می نویسم بغض کرده ام شاید هم چشمام خیس شده ولی تو که نمی دونی
من همیشه دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت ، چرا اینا رو نوشتی آخه چرا ؟
مگه من چی گفتم
من گفتم دلم خیلی برات تنگ شده من گفتم دوریت سخته . خوب دیگه نمی گم اصلا هیچی نمی گم تا تو دلم بمونه . فقط لبخند می زنم ، اینجوری خوبه پری ، همیشه غمگین باشم از ندیدنت و تو فکر کنی تو نیستی من خوشحالم .
خوب چیکار کنم دلم برات تنگ میشه دست خودم که نیست
چرا اینجوری کردی ؟ هان زود باش بگو چرا ؟
تو چرا اینها رو نوشتی ؟ من الان به کی گله کنم ؟ من به کی بگم ؟ من چه جوری بگم از صمیم قلب دوستت دارم
چرا اینها رو نوشتی ؟ چرا ؟
+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت13:32توسط رضا |


